جمله و انواع آن

خرید بک لینک
الف ) فعل های اسنادی (ربطی) به فعل هایی گفته می شود که بوسیله آن چیزی را به چیز دیگر نسبت می دهند. ( اسناد یعنی نسبت دادن صفتی یا حالتی به کسی یا چیزی ) در جمله "آسمان تاریک شد." تاریک شدن به آسمان نسبت داده شده است. فعل های اسنادی محدود ولی پر کاربرد هستند. این فعل ها عبارتند از: است، بود، شد، گشت، گردید و فعل های مشابه آنها مانند: هست، نیست، بود، باشد، باد، شود و..... ب ) فعل های غیر اسنادی (خاص) فعل هایی که انجام گرفتن کاری را نشان می دهند. مولوی در قرن هفتم زندگی می کرد و کتاب مثنوی معنوی را سروده است. در جمله های بالا فعل های "زندگی می کرد"و "سروده است" انجام کاری را نشان می دهند. نکاتی درباره فعل های اسنادی:۱) اگر فعل های (است، هست، نیست، بود، باشد ) معنی "وجود داشتن یا قرار داشتن" بدهد اسنادی نیست. مانند: کیفم روی میز است. یعنی کیفم روی میز قرار دارد، بنابراین فعل "است" غیر اسنادی است. او در کلاس نیست. یعنی او در کلاس وجود ندارد. ۲ ) اگر فعل های " گشت و گردید" به معنای "چرخیدن، گردش کردن و جستجو کردن" باشد اسنادی نیستند. جمله و انواع آن...

ما را در سایت جمله و انواع آن دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 80 تاريخ: يکشنبه 17 بهمن 1395 ساعت: 20:03

مسند کلمه یا کلماتی است که به وسیله فعل اسنادی به نهاد نسبت داده می شود. مسند می تواند صفت، حالت، اسم یا ضمیر باشد که به نهاد نسبت داده می شود. مانند "سرد"، "بیمار"، "مهندس" و "او" در جمله های زیر:هوا هنوز سرد نشده بود. (صفت)دوستم گرما زده شد. (حالت) پدرش مهندس است. (اسم)حسین او است. (ضمیر)راه های تشخیص مسند:مسند در جواب سوال "چگونه"، "چه" یا "کی" به اضافه فعل اسنادی می آید. چگونه + فعل اسنادی = مسندمثلا در جملات بالا می پرسیم:جمله اول : چگونه نشده بود؟ سرد = مسندجمله دوم: چه شد؟ یا چگونه شد؟ گرما زده = مسندجمله سوم: چه است؟ مهندس= مسندجمله چهارم: که است؟ او= مسنددر جمله های عادی معمولا کلمه ای که قبل از فعل اسنادی می آید مسند است. مثال بیشتر: - جوان و نوجوان چشمه جوشان نیرو و استعداد است. سوال می پرسیم: جوان و نوجوان چگونه است؟ چشمه جوشان نیرو و استعداد = مسند (همانگونه که می بینید در این جمله مسند، چند کلمه است. ) - این مایه افتخار برای ماست. سوال: چه است؟ مایه افتخار= مسند - گفت پیغمبر هر آن کو سر نهفت زود گردد با جمله و انواع آن...

ما را در سایت جمله و انواع آن دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 84 تاريخ: يکشنبه 17 بهمن 1395 ساعت: 20:03

نهاد کسی یا چیزی است که درباره آن صحبت می کنیم یا خبری می دهیم. انسان، شگفت ترین مخلوق خداوند است. نهاد= انسانآب، در صد درجه به جوش می آید. نهاد= آبتو صیادی و من آهوی دشتم. نهاد= تو، منانواع نهاد:الف ) نهاد گسسته یا جدا: نهادی که در جمله کلمه مستقلی است و به کلمه ای نچسبیده است. مانند نهاد مثال های بالاب ) نهاد پیوسته یا متصل: همان شناسه است که همراه فعل می آید. مانند:بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم. نهاد= م نکته ها۱- در جمله های غیر اسنادی نهاد همان انجام دهنده کار یا فاعل است مانند:بهار با خود شادی و نشاط می آورد. بهار=نهاد (فاعل)۲- در جمله های اسنادی نهاد همان "مسند الیه" یا کلمه ای است که مسند به آن نسبت داده می شود مانند:اسب، حیوان نجیبی است. اسب= نهاد (مسند الیه)در دستور زبان فارسی به جای فاعل یا مسند الیه کلمه "نهاد" به کار برده می شود. ۳- گاهی نهاد بیش از یک کلمه است که به آن "گروه نهادی" می گویند مانند: تمام آفریده های خدا، او را ستایش می کنند.گروه نهادی= تمام آفریده های خدا۴- گاهی برای دو یا سه جمله یک نهاد می آید. نهاد در جمله اول می آید و جمله و انواع آن...

ما را در سایت جمله و انواع آن دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 88 تاريخ: يکشنبه 17 بهمن 1395 ساعت: 20:03

تعداد واژه های هر زبان بسیار است و چون کار علم، رده بندی است دانشمندان و دستوریان واژه ها را جدا از جمله به صورتهای متفاوتی تقسیم بندی کرده اند ولی رده بندی اقسام کلمه جدا از ترکیب و جمله، خطاست. در این گفتار، تقسیم بندی اقسام واژه های فارسی بر اساسِ نحوِ زبان صورت گرفته است. انواع کلمه:۱ـ اسم: کلمه ای است که بتواند یکی از نقش های نهادی، مفعولی، متممی، مسندی، ندایی و مضاف الیهی را بگیرد. مانند اسمهای خط کشیده شده در زیر: ای جوان، وقت طلا است ولی بدون تردید وقت از طلا گران بها تر است؛ زیرا با صرف وقت می توان طلا به دست آورد. نقش کلمات مشخص شده به ترتیب: منادا، نهاد، مسند، متمم، نهاد، متمم، متمم، مضاف الیه، مفعول۲ـ ضمیر: کلمه ای است که همانند اسم نقش های فوق را بگیرد. جز نقش ندایی را ضمناً ضمایر دارای نظام هستند مثلاً در فارسی نظام شش عضوی دارند: من، تو، او ... در عربی نظام ۱۴ عضوی: هو، هما ... مانند: من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم می رود. ۳ـ صفت: چگونگی اسم را بیان می کند. مانند: کتاب خوب بهترین یار انسانهای اندیشمند است. ۴ـ فعل: کلمه ای است که معمولاً از نظر شخ جمله و انواع آن...

ما را در سایت جمله و انواع آن دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 113 تاريخ: يکشنبه 17 بهمن 1395 ساعت: 20:03

دستور زبان به دو بخش عمده تقسیم میشود.۱- ترکیب (نقش): در ترکیب از نقش و جایگاه واژه در داخل جمله بحث میکنیم.۲- تجزیه (نوع): در تجزیه از نوع واژه یعنی ویژگیها و خصوصیات واژه خارج از جمله بحث میکنیم. (البته بر اساس نظر دکتر وحیدیان کامیار، نوع بعضی از کلمات با توجه به جایگاه آنها در جمله تفاوت می کند.)انواع واژه: واژه را در دستور زبان از دیدگاه نوع واژه یا خصوصیات دائمی آن مورد مطالعه قرار میدهند. از این دیدگاه واژه در زیان فارسی به هفت نوع تقسیم میشود:۱- فعل ۲- اسم ۳- صفت ۴- ضمیر ۵- قید ۶- حرف ۷- صوت (انواع جمله در مطالب قبلی همین وبلاگ توضیح داده شد.)نقش واژه:نقش واژه را میتوان به نقشهای اصلی و وابسته تقسیم کرد:نقش های اصلی: نهاد، مسند، مفعول، متمم و فعلنقش های وابسته: صفت، مضافالیه، بدل و معطوف، قید و منادا۱- نهاد: قسمتی از جمله است که درباره آن سخن میگوییم یا صفت و حالتی را به آن نسبت میدهیم.نهاد به دو نوع تقسیم میشود:الف) فاعل: نهادی است که کاری انجام داده است. علی (فاعل) رفت(فعل). راه تشخیص نهاد (فاعل): چه کسی/چه چیزی+فعل؟ = نهادب) مسندالیه: نهادی اس جمله و انواع آن...

ما را در سایت جمله و انواع آن دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 65 تاريخ: يکشنبه 17 بهمن 1395 ساعت: 20:03

بهتر است بدانیم که شعر با نظم تفاوت اندکی دارد.شعر در زبان عربی به معنی دانستن و احساس کردن است. به معنای اصطلاحی، کلامی است مرتب، معنوی، موزون و خیال انگیز که در آن اندیشه ها و احساس و عواطف شاعر در قالب الفاظی فصیح و زیبا بیان می شود.به گفته ی ارسطو سخنی موثر و مخیل که شوری در دل بر پا کند و حالتی از غم یا شادی را در درون انسان ایجاد کند.نظم در لغت یعنی به هم پیوستن و در اصطلاح، کلامی موزون و مقفی (قافیه دار) است اگر چه ممکن است بیانگر احساس و عواطف و تخیل نباشد.بنابراین هر شعری، نظم نیست و هر نظمی، شعر نیست. «ارسطو از جمله کسانی است که بین کلامی که موزون و خیال انگیز باشد و کلامی که تنها وزن داشته باشد، تمایز قائل شده و دومی را از زمره شعر به حساب نیاورده است».شعر و نظم، حتی در موضوع هم با هم تفاوت دارند. استاد علی اکبر دهخدا در این باره معتقد است: موضوع شعر، در احساس انگیزی و تأثیرات بی شائبه شاعر خلاصه می شود، ولی نظم فقط سخن موزون و مقفّی است. در حقیقت، همان گونه که سخن موزون مقفّی را که احساس انگیز نباشد، نظم می نامیم نه شعر، سخن خیال آفرین و احساس انگیز را نیز که عا جمله و انواع آن...

ما را در سایت جمله و انواع آن دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 77 تاريخ: يکشنبه 17 بهمن 1395 ساعت: 20:03

قبل از شناختن قافیه و ردیف بهتر است با چند اصطلاح بیشتر آشنا شویم.۱- مصراع (مصرع)چیست؟ مصراع در اصل به معنی « یک لنگه در » است . و در ادبیات نام نیم بیت شعر است. مصراع کمترین مقدار سخن موزون است. یعنی دارای وزن و آهنگ است مانند: یوسف گم گشته باز آید به کنعان غم مخور۲- بیت چیست؟کوچکترین واحد شعر بیت است که از دو مصراع هم وزن تشکیل می شود مانند:یوسف گم گشته باز آید به کنعان غم مخورکلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور۳- وزن چیست ؟شما با شنیدن هر یک از مصراع ها آهنگ خاصی را حس می کنید که آن را در یک جمله معمولی نمی بینید، این آهنگ که در تمام مصراع ها یکسان است وزن شعر است . وزنی که در هر یک از مصراع ها احساس می شود تابع نظمی است که از چگونگی قرار گرفتن کلمات آن مصراع پدید می آید. مثلا در مصراع بالا وزن و ریتم آن بصورت زیر است:تن تتن تن، تن تتن تن، تن تتنیا در اصطلاح عروضی (فن شناخت وزن) وزن آن بصورت فاعلاتن فاعلاتن فاعلن است.۴- قافیه چیست؟قافیه در لغت به معنی "از پی رونده" است اما در اصطلاح ادبی حرف یا حروف مشترک پایانی کلماتی است که در آخر مصراعها یا بیتها می آید.به جمله و انواع آن...

ما را در سایت جمله و انواع آن دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 79 تاريخ: يکشنبه 17 بهمن 1395 ساعت: 20:03

در ابیات زیر جناس ها را بیابید و نوع آنها را مشخص کنید: ۱- نو عروسی چو سرو تر بالان گشت روزی ز چشم بد نالان (سنایی) ۲- خسروی در دشت با یوز و باز آن دو روبه را ز هم افکند باز (فردوسی)۳- گر مار نه ای ، دائم از بهر چرایند مؤمن زِ تو ناایمن و ترسان زِ تو ترسا (ناصر خسرو)۴- جنّت رقمی زِ رُتبت اوست تبّت اثری زِ تُربت اوست ( خاقانی ) ۵- دوای دردِ عاشق را کسی کو سهل پنداردزِ فکر آنان که در تدبیر درمانند در مانند (حافظ)۶- در بند مُدارا کن و دربند میان را در بند مکن خیره طلب مُلکت دارا (ناصر خسرو)۶- فتنه نامی هزار فتنه درو فتنه ی شاه و شاه فتنه برو (نظامی) ۷- نقطه گه ِ خانه ی رحمت تویی خانه برِ نقطه ی زحمت تویی (نظامی) ۸- سروچمان من چرا میل چمن نمی کند همدم گل نمی شود یاد سمن نمی کند جمله و انواع آن...

ما را در سایت جمله و انواع آن دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 78 تاريخ: يکشنبه 17 بهمن 1395 ساعت: 20:03

صفحه بندی